شعر های فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری,نابترین اشعار فریدون مشیری

از خدا صدا نمی رسد-ابر و کوچه(فریدون مشیری)
تعداد بازديد : 110

از خدا صدا نمی رسد-ابر و کوچه(فریدون مشیری)

از خدا صدا نمی رسد

 

 

اي ستاره ھا كه از جھان دور

چشم تان به چشم بي فروغ ماست

نامي از زمین و از بشر شنیده ايد؟

درمیان آبي زلال آسمان

موج دود و خون و آتشي نديده ايد؟

 

اين غبار محنتي كه در دل فضاست

اين ديار وحشتي كه در فضا رھاست

اين سراي ظلمتي كه آشیان ماست

در پي تباھي شماست!


گوش تان اگر به نالۀ من آشناست

از سفینه اي كه مي رود به سوي ماه،

از مسافري كه میرسد ز گرد را ه.

از زمین فتنه گر حذر كنید1

پاي اين بشر اگر به آسمان رسد

روزگارتان چو روزگار ما سیاست


اي ستاره اي كه پیش ديدۀ مني

باورت نم یشود كه در زمین

ھركجا به ھر كه میرسي،

خنجري میان پشت خود نھفته است!

پشت ھر شكوفه تبسمي،

خار جانگزاي حیله اي شكفته است!


آنكه با تو میزند صلاي مھر

جز به فكر غارت دل تو نیست!

گر چراغ روشني به راه توست،

چشم گرگ جاودان گرسنه اي است!


اي ستاره ما سلام مان بھانه است

عشقمان دروغ جاودانه است!

در زمین زبان حق بريده اند،

حق ،زبان تازيانه است!

وانكه با تو صادقانه درد دل كند،

ھاي ھاي گريه شبانه است!


اي ستاره بورت نمي شود؛

درمیان باغ بي ترانۀ زمین

ساقه ھاي سبز آشتي شكسته است

لاله ھاي سرخ دوستي فسرده است

غنچه ھاي نورس امید

لب به خنده وانكرده، مرده است!

پرچم بلند سرو راستي

سر به خاك غم سپرده است!


اي ستاره باورت نمی شود

آن سپیده دم كه با صفا و ناز

در فضاي بي كرانه مي دمید،

ديگر از زمین رمیده است

اين سپیدۀ ھا سپیده نیست

رنگ چھرۀ زمین پريده است!


آن شقايق شفق كه می شكفت

عصر ھا میان موج نور،

دامن از زمین كشیده است

سرخي و كبودي افق

قلب مردم به خاك و خون تپیده است!

دود و آتشبه آسمان رسیده است!


ابرھاي روشني كه چون حرير،

بستر عروس ماه بود،

پنبه ھاي داغ ھاي كھنه است!


اي ستاره اي ستاره غريب!

از بشر مگوي و از زمین مپرس

زير نعرۀ گلوله ھاي آتشین

از صفاي گونه ھاي آتشین مپرس

زير سیلي شكنجه ھاي دردناك

از زوال چھره ھاي نازنین مپرس

پیش چشم كودكان بي پناه

از نگاه مادران شرمگین مپرس

در جھنمي كه از جھان جداست

در جھنمي كه پیش ديدۀ خداست

از لھیب كوره ھا و كوه نعش ھا

از غريو زنده ھا میان شعله ھا

بیش از اين مپرس

بیش از اين مپرس


اي ستاره، اي ستاره غريب!


ما اگر ز خاطر خدا نرفته ايم

پسچرا به داد ما نمی رسد؟

ما صداي گريه مان به آسمان رسید

از خدا چرا صدا نمی رسد؟


بگذريم ازين ترانه ھاي درد

بگذريم ازين فسانه ھاي تلخ

بگذر از من اي ستاره، شب گذشت

قصۀ سیاه مردم زمین

بسته راه خواب ناز تو

می گريزد از فغان سرد من

گوش از ترانه بي نیاز تو!


اي كه دست من به دامنت نمي رسد

اشك من به دامن تو می چكد


با نسیم دلكش سحر

چشم خسته تو بسته می شود

بي تو در حصار اين شب سیاه

عقده ھاي گريه شبانه ام

بر گلو شكسته میشود

شب به خیر....!

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی