close
دانلود آهنگ جدید
شعر های مشیری,مشیری,فریدون,آثار مشیری,سایت فریدون مشیری,شعر های فریدون

شعر های مشیری,مشیری,فریدون,آثار مشیری,سایت فریدون مشیری,شعر های فریدون

افسانه باران-ابر و کوچه(فریدون مشیری)
تعداد بازديد : 76

افسانه باران-ابر و کوچه(فریدون مشیری)

افسانه باران

 

شب تا سحر،من بودم و لالای باران

اما نمی دانم چرا خوابم نمی برد!

غوغای پندارم نمی مرد.


غمگین ودلسرد ،روحم، همه رنج،جانم،همه،درد،

آهنگ باران دیو اندوه مرا بیدار می کرد


چشمان تبدارم نمی خفت

 افسانه گوی ناودان،افسانه می گفت...

 

 

 

آزادو وحشی ـ باد شبگرد 

از بوی میخک های باران خورده مست

 

سر میکشیدا ازبام واز در 

گاهی صدای بوسه اش می امد از باغ

 

گاهی شراب خنده اش در کوچه می ریخت

گه پای می کوبید روی دامن کوه

 

گه دست می افشاند روی سینهء دشت        

آسوده می رقصید و می خندید و می گشت

...افسانه گوی ناودان، افسانه می گفت:

 

«...پاروی دل بگذار و بگذر      

بگذار و بگذر

 

سی سال از عمرت گذشته است    

زنگار غم روی رخسارت نشسته ست

 

خار ندامت در دل تنگت شکسته ست       

خود را چنین آسان چرا کردی فراموش

 

تنهای تنها،

خاموش خاموش؟

 

دیگر نمی نالی بدان شیرین زبانی       

دیگر نمی گویی حدیث مهربانی

 

دیگر نمی خوانی سرود جاودانی         

دست زمان، نای تو بسته

روح تو خسته  تارت گسسته

 

این دل که می لرزد میان سینهء تو          

این دل که دریای وفا و مهربانی ست

 

این دل،دل تو،دشمن توست         

زهرش،شراب جام رگهای تن توست

 

این مهربانی ها،هلاکت میکند،ازدل حذر کن

از دل حذر کن!

 

از این محبت های بی حاصل حذر کن !           

مهر زن وفرزند را از دل بدر کن

 

یادر کنار زندگی ، ترک هنر کن             

یا با هنر ،از زندگی صرف نظر کن!»

...«...پا روی دل بگذار و بگذر

 

یک شب اگر دستت در آغوش کتاب است        

زن را سخن از آب و نان است

طفل تو،بر دوش تو خواب است  

        

جاان تو افسرد ،جسم تو فرسود        

روح تو پژمردآخر، پرو بالی بزن ،بشکن قفس را       

 از این ملال آباد جانفرسا سفر کن

پرواز کن پرواز کن

 

از تنگنای این تباهی ها گذر کن  

از چار دیوار ملال خود  بپرهیز

آفاق را آغوش بر روی تو باز است         

 دستی بر افشان ! شوری بر انگیز

 

در دامن آزادی بیاویز !         

از این نسیم نیمه شب ،درسی بیاموز ،

 

از طبع جود ،هر لحظه ،خورشیدی بیاویز!  

اندوه بر اندوه ،افزودن روا نیست،

 

دنیا همین یک ذره جا نیست!      

سر زیر بال خود مبر بگذار و بگذر

پاروی دل بگذار بگذر....

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی