close
تبلیغات در اینترنت
سروده ها,اشعار,نوشته ها,شعر ها,آثار ,سهراب سپهری,نمونه اشعار ,زیباترین

سروده ها,اشعار,نوشته ها,شعر ها,آثار ,سهراب سپهری,نمونه اشعار ,زیباترین

متن قديم شب (سهراب سپهری)
تعداد بازديد : 106

متن قديم شب (سهراب سپهری)

 

هشتمین شعر از دفتر «ماهیچ، مانگاه» :

 




 

 

اي ميان سخن هاي سبز نجومي!

 

 عفت سبز را مي رساند 
سينه آب در حسرت عكس يك باغ 
مي سوزد
سيب روزانه 
در دهان طعم يك وهم دارد

اي هراس قديم
 ! 
در خطاب تو انگشت هاي من از هوش رفتند

امشب 
دست هايم از شاخه اساطيري 
ميوه مي چينند

امشب

 


هر درختي به اندازه ترس من برگ دارد
جرات حرف در هرم ديدار حل شد

اي سر آغاز هاي ملون‌

چشم هاي مرا در وزش هاي جادو حمايت كنيد

من هنوز 
موهبت هاي مجهول شب را 
خواب مي بينم‌

من هنوز 


تشنه آب هاي مشبك 
هستم‌

دگمه هاي لباسم 
رنگ اوراد اعصار جادوست‌

در علف زار پيش از شيوع تكلم 
آخرين جشن جسماني ما بپا بود

من در اين جشن موسيقي اختران را 
از درون سفالينه ها مي شنيدم 
و نگاهم پر از كوچ جادوگران بود

اي قديمي ترين عكس نرگس در آيينه حزن
 ! 
جذبه تو مرا همچنان برد

تا هواي تكامل ؟ 
شايد

در تب حرف ، آب بصيرت بنوشيم‌


زير ارث پراكنده شب 
شرم پاك روايت روان است‌



در زمان هاي پيش از طلوع هجاها 
محشري از همه زندگان بود

از ميان تمام حريفان 
فك من از غرور تكلم ترك خورد

بعد 
من كه تا زانو 
در خلوص سكوت نباتي فرو رفته بودم 
دست و رو در تماشاي اشكال شستم‌

بعد ، در فصل ديگر ، 
كفش هاي من از «لفظ» شبنم 
تر شد

بعد، وقتي كه بالاي سنگي نشستم 
هجرت سنگ را از جوار كف پاي خود مي شنيدم‌

بعد ديدم كه از موسم دست هايم 
ذات هر شاخه پرهيز مي كرد


اي شب ارتجالي
 ! 
دستمال من از خوشه خام تدبير پر بود

پشت ديوار يك خواب سنگين 


يك پرنده از انس ظلمت مي آمد 
دستمال مرا برد

اولين ريگ الهام در زير پايم صدا كرد

خون من ميزبان رقيق فضا شد

نبض من در ميان عناصر شنا كرد


اي شب
 ... 
نه ، چه مي گويم‌، 
آب شد جسم سرد مخاطب در اشراق گرم دريچه
 . 
سمت انگشت من با صفا شد
.

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی