close
تبلیغات در اینترنت
طور تجلی/شهریار/غزل 7,شعر طور تجلی/شهریار/غزل 7,سروده طور تجلی/شهریار/

طور تجلی/شهریار/غزل 7,شعر طور تجلی/شهریار/غزل 7,سروده طور تجلی/شهریار/

طور تجلی/شهریار/غزل 7
تعداد بازديد : 41

طور تجلی/شهریار/غزل 7

غزل شمارهٔ ۷ - طور تجلی

 

شب به هم درشکند زلف چلیپائی را

صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را


گر از آن طور تجلی به چراغی برسی

موسی دل طلب و سینه سینائی را



گر به آئینه سیماب سحر رشک بری

اشک سیمین طلبی آینه سیمائی را


رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل

تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را


از نسیم سحر آموختم و شعله شمع

رسم شوریدگی و شیوه شیدائی را


جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق

قیمت ارزان نکنی گوهر زیبائی را


طوطیم گوئی از آن قند لب آموخت سخن

که به دل آب کند شکر گویائی را


دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی

بار پیری شکند پشت شکیبائی را


شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه وگل

شمع بزم چمنند انجمن آرائی را


صبح سرمی کشد از پشت درختان خورشید

تا تماشا کند این بزم تماشائی را


جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی

شهریارا قرق عزلت و تنهائی را

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی