close
تبلیغات در اینترنت
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد /فروغ فرخزاد,فروغ فرخزاد,اشعار زیبای

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد /فروغ فرخزاد,فروغ فرخزاد,اشعار زیبای

بعد از تو - ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد /فروغ فرخزاد
تعداد بازديد : 25

بعد از تو - ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد /فروغ فرخزاد

 

"بعد از تو"

 

ای هفت سالگی 

ای لحظهٔ شگفت عزیمت 

بعد از تو هر چه رفت ، در انبوهی از جنون و جهالت رفت 



بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن 

میان ما و پرنده 

میان ما و نسیم 

شکست 

شکست

شکست

بعد از تو آن عروسک خاکی 

که هیچ چیز نمی گفت ، هیچ چیز به جز آب ، آب ، آب 

در آب غرق شد . 

بعد از تو ما صدای زنجره ها را کشتیم 

و به صدای زنگ ، که از روی حرف های الفبا بر می خاست 

و به صدای سوت کارخانه های اسلحه سازی دل بستیم 


بعد از تو که جای بازیمان میز بود 

از زیر میزها به پشت میزها 

و از پشت میزها 

به روی میزها رسیدیم 

و روی میزها بازی کردیم 

و باختیم ، رنگ تو را باختیم ، ای هفت سالگی .



بعد از تو ما به هم خیانت کردیم 

بعد از تو تمام یادگاری ها را 

با تکه های سرب ، و با قطره های منفجر شدهٔ خون 

از گیجگاه های گچ گرفتهٔ دیوارهای کوچه زدودیم .

بعد از تو ما به میدان ها رفتیم 

و داد کشیدیم :

( زنده باد،مرده باد )


و در هیاهوی میدان ، برای سکه های کوچک آوازه خوان

که زیرکانه به دیدار شهر آمده بودند ، دست زدیم .

بعد از تو ما که قاتل یکدیگر بودیم

برای عشق قضاوت کردیم 

و همچنان که قلبهامان 

در جیب هایمان نگران بودند 

برای سهم عشق قضاوت کردیم .



بعد از تو ما به قبرستانها رو آوردیم 

و مرگ ، زیر چادر مادربزرگ نفس می کشید 

و مرگ ، آن درخت تناور بود 

که زنده های این سوی آغاز 

به شاخه های ملولش دخیل می بستند 

و مرده های آن سوی پایان 

به ریشه های فسفریش چنگ می زدند 

و مرگ روی آن ضریح مقدس نشسته بود 

که در چهار زاویه اش ، ناگهان چهار لالهٔ آبی روشن شدند .

صدای باد می آید 

صدای باد می آید ، ای هفت سالگی 


بر خاستم و آب نوشیدم 

و ناگهان به خاطر آوردم

که کشتزارهای جوان تو از هجوم ملخها چگونه ترسیدند .

چه قدر باید پرداخت 

چه قدر باید 

برای رشد این مکعب سیمانی پرداخت ؟


ما هر چه را که باید 

از دست داده باشیم ، از دست داده ایم 

ما بی چراغ به راه افتادیم

و ماه ، ماه ، ماه ِ مادهٔ مهربان ، همیشه در آنجا بود 

در خاطرات کودکانهٔ یک پشت بام کاهگلی

و بر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ ها می ترسیدند 


چه قدر باید پرداخت ؟ ...

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی