close
تبلیغات در اینترنت
شعر آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا(شهریار) X شعر معروف شهریار در مو

شعر آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا(شهریار) X شعر معروف شهریار در مو

حالا چرا/شهریار/غزل9
تعداد بازديد : 2679

 حالا چرا/شهریار/غزل9
 
غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا
شعر معروف شهریار در مواجه ی معشوقه اش ثریا ابراهیمی :
 
 
 
 
 
 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

 

 

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

 

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

 

 

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

 

 

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

 

 

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

 

 

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

 

 

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

 

 

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

 

 

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

این سفر راه قیامت میروی تنها چرا

 

عکس معشوقه شهریار, تصویر عشق شهریار,زنی که شهریار عاشقش بود ,ثریا ابراهیمی معشوقه شهریار

 

عکس معشوقه شهریار, تصویر عشق شهریار,زنی که شهریار عاشقش بود ,ثریا ابراهیمی معشوقه شهریار

 

عکس شهریار, عکس شهریار موقع بستری بودن

 

عکس شهریار,عکس خانواده شهریار,عکس بچه های شهریار,

 

لطفن برای شادی روحش صلوات  بفرستید .

بخش نظرات این مطلب
این نظر توسط در تاریخ 1396/9/18 و 2:34 دقیقه ارسال شده است :
عالی بود.یاد استاد شهریار گرامی و روح ایشان شاد
رجبعلی
این نظر توسط رجبعلی در تاریخ 1396/3/7 و 15:38 دقیقه ارسال شده است :
زیبا و عالی بوده.
متشکریم
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی