close
تبلیغات در اینترنت
شعرهای مشیری,اشعر مشیری,نوشته های مشیری,نمونه آثار فریدون مشیری

شعرهای مشیری,اشعر مشیری,نوشته های مشیری,نمونه آثار فریدون مشیری

دوستی - از دیار آتشی/فریدون مشیری
تعداد بازديد : 36

دوستی - از دیار آتشی/فریدون مشیری

"دوستی"

 

دل من دیر زمانی است که می پندارد ؛
« دوستی » نیز گُلی است؛
مثل نیلوفر و ناز ،
ساقهء تُردِ ظریفی دارد .
بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد
جان این ساقه نازک را
ـ دانسته ـ
بیازارد !

 



در زمینی که ضمیر من و توست ،
از نخستین دیدار ،
هر سخن، هر رفتار ،
دانه هایی ست که می افشانیم .
برگ و باری است که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش «مهر» است

گر بدان گونه که بایست به بار آید،
زندگی را به دل‌انگیزترین چهره بیاراید .
آنچنان با تو در آمیزد این روحِ لطیف،
که تمنای وجودت همه او باشد و بس .
بی‌نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس .



زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .



در ضمیرت اگر این گُل ندمیده است هنوز ،
عطر جان‌پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت.

آب و خورشید و نسیمش را از مایهء جان
خرج می باید کرد .
رنج می باید برد .
دوست می باید داشت !



با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دل هامان را

مالامال از یاری ، غمخواری
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند :
ـ شادی روی تو !
ای دیده به دیدار تو شاد
باغِ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه ،
عطر افشان
گلباران باد .

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی