close
تبلیغات در اینترنت
مجموعه اشعار دفتر شعر از دیار آشتی,مجموعه اشعار از دیار آشتی,برگزیده

مجموعه اشعار دفتر شعر از دیار آشتی,مجموعه اشعار از دیار آشتی,برگزیده

پنجره-از دریار آشتی/فریدون مشیری
تعداد بازديد : 19

پنجره-از دریار آشتی/فریدون مشیری

"پنجره"

 

تو تنها دری هستی،ای همزبان قدیمی

که در زندگی بر رخم باز بوده ست.

تو بودیّ و لبخند مهر تو، گر روشنایی

به رویم نگاهی گشوده ست.



مرا با درخت و پرنده،

نسیم و ستاره،

تو پیوند دادی.

تو شوق رهایی،

به این جانِ افتاده در بند، دادی.



تو آ غوشِ همواره بازی

بر این دستِ همواره بسته

تو نیروی پرواز و آواز من، بر فرازی 

ز من نا گسسته.



تو دروازه ی مهر و ماهی!

تو مانند چشمی،

که دارد به راهی نگاهی

تو همچون دهانی، که گاهی

رساند به من مژده ی دلبخواهی.



تو افسانه گو، با دل تنگ من، از جهانی

من از بادهء صبح و شام تو مستم

وگرچند، پیمانه ای کوچک، از آسمانی



تو با قلب کوچه،

تو با شهر، مردم،

تو با زندگی همنفس، همنوایی

تو با رنج آن ها

که این سوی درهای بسته،

به سر می برند آشنایی.

 



من اینک، کنار تو، در انتظارم

چراغِ امیدی فرا راه دارم.

گر آن مژده ای همزبان قدیمی 

به من در رسانی

به جان تو،

جان می دهم، مژدگانی.

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی