close
تبلیغات در اینترنت
شعر آفتاب و گل,سروده آفتاب و گل,اشعار مشیری,برگزیده های مشیری,منتخب

شعر آفتاب و گل,سروده آفتاب و گل,اشعار مشیری,برگزیده های مشیری,منتخب

آفتاب و گل-ریشه در خاک/فریدون مشیری
تعداد بازديد : 54

آفتاب و گل-ریشه در خاک/فریدون مشیری

"آفتاب و گل"

 

من و شب هر دو بر بالین این بیمار بیداریم.
من و شب هر دو حال درهم آشفته‌ای داریم.

پریشانیم، دلتنگیم
به خود پیچیده‌تر، از بغض خونین شباهنگیم.


هوا: دَم کرده، خون‌آلود، آتش‌خیز، آتش‌ریز،
به جانِ این فرو غلتیده درخون
آتش تب ‌تیز !

تنی اینجا به خاک افتاده
پرپر می‌زند در پیش چشم من 
که او را دشنه‌آجین کرده ‌دست دوست یا دشمن 
وگر باور توانی کرد دست دوست با دشمن!


جهان بی ‌مهر می‌ماند که می ‌میرد مسیحایی
نگاهی می‌شود ویران که می‌ارزد به دنیایی


من این را نیک می‌دانم، که شب را، ساعتی دیگر،
فروزان آفتابی هست
چون لبخند گل پیروز.
شب آیا هیچ می‌داند گر این بدحال،
نماند تا سحرگاهان
- زبانم لال،
جهان با صد هزاران آفتاب و گل،
دگر در چشم من تاریک تاریک است
چون امروز

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی